شب آرامی بود
می روم در ایوان، تابپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی ، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عــــریانی که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید ِ تو را ، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنــــون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است ، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بـــــــــودن توست
شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی توست...
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ
زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست
زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر ، که مرا گرم نمود
نان خواهر ، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم...!
نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 8:46 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
از راه ميرسي و چشمهسار در قدمت
سرود زمزمهي جويبار در قدمت
تو ميرسي ، چو نسيمي ز سمت قبلهي عشق
و من، فتاده ز پا چون غبار، در قدمت
بيا و خستگيام را به بوسهيي بتكان
و خاك، پاك كن از خاكسار در قدمت
به مرهم صلهيي بوسه، رحمتي آور
به شاعري كه نهاده عذار در قدمت
ملامتم مكن از اشك، گوهر عشق است
دلم خوش است به اين آبشار در قدمت
خروسخوان شده و من هنوز بيدارم
به شوق صبح شب انتظار در قدمت
به كوچهباغ ظهور، اي سوار بارهي نور
بتـــاب! تا بشكوفد بهــــار در قدمت

خواب بودم سخن عشق تو بیدارم کرد / مست بودم ، تشر مهر تو هوشیارم کرد
یک زمان سر به هوا بودم و از دل غافل / تا کمند غم عشق تو گرفتارم کرد
من چه بودم؟! همه جا ذره دور از نظری / مهر صاحب نظران منشاء گفتارم کرد...
نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 8:40 موضوع انتظار | لینک ثابت
اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است
اما در آينده متولد ميشود و بعد از بزرگ شدن قيام ميکند و
حکومت جهاني واحد تشکيل ميدهد.
اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است
اما در آينده متولد ميشود و بعد از بزرگ شدن قيام ميکند و
حکومت جهاني واحد تشکيل ميدهد.
مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف در اين باره ميگويد:
شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده،
همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد
ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده
و بزرگ ميشود و او از اشراف آل البيت الکريم است. (1)
ابن ابي الحديد در شرح نهجالبلاغه ذيل خطبه 16ميگويد:
اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه(ع) است
و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کردهاند
و شيوخ ما به او اعتراف کردهاند. فقط فرق آن است که او به عقيده
ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد. (2)
اهل سنت بر اين مدعي دليلي از احاديث يا آيات اقامه نکردهاند.
فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده و اين
از نتايج منزوي شدن اهل بيت(ع) و برگشتن خلافت اسلامي ا
ز آنهاست چرا که در اکثر کتب حديثي اهل سنت احاديث آمده است
که: مهدي موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازدهگانه و
نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فرزند امام رضا(ع)
و فرزند بلافصل امام حسن عسکري(ع) است و آن حضرت در سال
255 هجري در نيمهشعبان در شهر سامرا از مادري به نام نرجس
به دنيا آمده است.
بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدي موعود شکي ندارند
و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند. منتها، دورانهاي تاريک
و انزواي اهل بيت(ع) و عصر حکومتسياه بنياميه و بنيعباس
مانع از آن شد که اهل سنت چيزي را که در کتابهاي خود نوشته
و نقل کردهاند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن
مهدي شخصي(ع) باشند. (3)
پي نوشت:
1 - بشراوي ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثاني عشر منالائمه ابوالقاسم محمد
2- ابن ابي الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 281
3- اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان، علي اکبر قرش
نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 8:32 موضوع انتظار | لینک ثابت

صحبت
كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست
كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي
اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر
شده است،
آيا مي توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن گونه كه در
روايات شريف
ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب
عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي شود كه طي اين
بخش ازمطالب به آن ميپردازيم.
نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 8:29 موضوع انتظار | لینک ثابت
هابيل و قابيل داستان و افسانه نيست... اتفاقاتي است كه هر روز داره تو دنياي ما ميفته و همش به خاطر مال دنياست . اي كاش آدمها ميفهميدن كه موقع رفتن از دنيا تنها چيزيو كه ميتونن با خودشون ببرن اعمالشونه ،عشقیه که تو قلب آدمها ذخیره کردن نگاه مهربوینه که هدیه دادن ،دست نیازمندیه که گرفتن، لبخندیه که زدن ،دلیٍ که به دست آوردن..... اي كاش اونايي كه اسم خودشون رو گذاشتن آدم مومن و نماز جماعتشون ترك نميشه اما چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند چهره دين رو با رفتارهاي اشتباهشون خراب نميكردن....
نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/09/16 ساعت 20:25 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
مولوی میگوید :
چون قضا آید نماند فهم و رای
کس نمیداند قضا را جز خدای
چون قضا آید فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا آید طبیب ابله شود
و آن دوا در نفع هم گمره شود
مقصود این است قضا و قدر در مقابل سایر عوامل جهان قویتر و نیرومندتر است اما به نظرمن یک شکلی دیده میشود و آن این است :
اگر همه چیز و همه ی جریانها بقضا و قدر الهی است پس لحظه ای نیست که قضا و قدر الهی نباشد باید اینگونه این بحث را عمومیت داد که قضا و قدر الهی در مواقع خاص و استثنایی پا به میان می گذارد و اگر استثنائا پا به میان بگذارد همه چیز از کار میفتد مثلا عقلها از سرها میپرد چشمها کور میشود دواها از اثر میافتد و ... با تحقیقی که با بعضی از افراد عادی و مجرب داشتم به طور کلی فهمیدم که عده ای به این اصل معتقدند و نظرشان را اینگونه بیان میکنند: « خداوند از روز ازل سرنوشت و تقدیر عالم و کون و مکان را نوشته است به تعبیری قضا و قدر یا سرنوشت و تقدیر انسانها نیز معین و مشخص گردیده است.هیچکس قادر به تغییر آن نمی باشد چون علم انسان محدود است و انسان در حصار زمان و مکان میباشد و هر چیزی که در حصار زمان و مکان باشد علم آن ناقص است . آن علم خداوند است که ازلی و نامحدود است اصلا قابل مقایسه با علم انسان نمیباشد. مثلا شیخ الرئیس ابن سینا فکر میکرد به همه ی علمهای عالم داناست و بعدها به این درجه از کمال و فهم میرسد که علمم بدان جا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم »
عده ای دیگر اینگونه بیان میدارند :
« ما انسانها به خواسته ی خود به این دنیا نیامده ایم ما محکوم نیستیم که چون خود به این دنیا نیامده ایم تسلیم سرنوشت خویش باشیم . ما تلاش میکنیم زندگی میکنیم اگرچه سختیها و مشکلات وجود دارد ولی تسلیم شدن در برابر مشکلات و زانو زدن در برابر آن اشتباه بزرگیست .
ما در برابر فرمان حق تسلیم میشویم چون صلاح ما در این است او صلاح ما را بهتر میداند و او ما را آفریده و خوبی را برای ما میخواهد عقل و اندیشه ی ما محدود است قادر به درک بعضی موضوعات نیست اگر مشکلی بر سر راه زندگی ما وجود دارد اشتباهی است که از ما سر زده است .
در نهایت اصل مهمی که از این بحث حاصل میشود این است « تقدیر و سرنوشت همه ی ما دست خداوند است اما نباید بی اراده عمل کنیم باید تلاش کنیم درست تدبیر و اندیشه کنیم و مسیر سرنوشتمون رو به سمت خوشبخت شدن و سعادتمند شدن سوق بدیم باید چون کوه استوار باشیم و در برابر هر مشکلی ناتوان نشیم سرنوشت و تقدیر رو با تدبیر درست جهت بدیم پس یاد بگیریم که درست تصمیم بگیریم و از وقوع مشکلات حدالامکان جلوگیری کنیم .
جایگاه دو مقوله برنامه ریزی و تقدیر را میشود به مقوله جبر و اختیار نیز تشبیه کرد .خدا برای هرانسان در مسیر کمال نقاط کلی رو مشخص کرده مثل اینکه چه موقع به دنیا بیاد ، پدر و مادرش چه کسی باشند . کجا متولد بشه . کی از دنیا بره و . . . ؛ اینها تقدیر اون شخصه یا به عبارتی جبریه که در دست هیچ کس نیست و فقط در قدرت پروردگار است . اما اینکه چگونه زندگی کنه ، حتما فلان ماشین یا خونه رو داشته باشه ، خوشبخت باشه یا نه ، در مسیر زندگی چگونه بر مشکلات پیروز بشه ، انسان خوبی باشه و یا بدی . . . اینها رو نمیشه به حساب تقدیر گذاشت بلکه انسان در اون اختیار داره به عبارت ساده هر مقوله ای که در ید اختیار انسان باشه برای اون قابل برنامه ریزیه . اما اگه منظور شما از تقدیر و سرنوشط اتفاقاتیه که در مسیر زندگی شخص قرار میگیره باید نکته ای رو که در مبانی دینی ما به اون تاکید شده برات کمی حلاجی کنم . ما در آموزه های دین اسلام به شبی به نام قدر اعتقاد داریم که در اون شب مقدرات یا به عبارتی تقدیر انسان برای یک سال رقم میخوره اما گاهی اوقات در تفسیر این نکته دچار اشتباه میشیم که این تقدیر یعنی چه ؟ آیا مقدر میشه که من در زمانی از سال آینده مثلا تصادف کنم ؟ دانشگاه شریف قبول بشم ؟ با شخص مورد علاقم ازدواج کنم ؟ و . . . !!؟؟
به نظر من اینطور نیست . چون در این صورت اختیار و برنامه ریزی برای آینده دیگه معنائی پیدا نمیکنه . من فکر میکنم تقدیر در این شب یعنی خدا فرصتهائی رو برای انتخاب و امتحان با توجه به عملکرد گذشته شخص برای سال آینده اون در نظر میگیره اما اینکه اون شخص برای رسیدن به آنها تلاش کنه و یا اصلا اون فرصتها را انتخاب کنه به عهده خودشه . نکته دیگه ای که خیلی مهمه تقدیری که برای شخص رقم میخوره با توجه به خواسته ها و دعاهای خودشه و دیگه اینکه تقدیر در کلیات قرار میگیره نه در جزئیات . مثلا هیچ وقت در تقدیر شما نیست که ماشین مدلX داشته باشید بلکه این برنامه ریزی شماست که میتونه در زندگی اون رو به ارمغان بیاره . فکر کن کسی دائم از خدا بخواد : خدایا من یه خونه با مشخصات X داشته باشم . خوب خدا میگه تو در راه رسیدن به خواسته خودت باید برنامه ریزی کنی که پول مورد نیاز برای خرید چنین خونه ای رو به دست بیاری پس من فرصتش رو در اختیارت قرار میدم تا تلاش کنی و پس انداز کنی . بعد فرصت این رو در اختیارت میگذارم که خونه دلخواهت رو پیدا کنی و بهش برسی . اما هیچ وقت خدا از اون بالا یه کیسه پول برات نمیندازه که باهاش خونه بخری . به عبارت دیگه تقدیر در فرصتهایی قرار داره که خدا به تو برای خواسته های برنامه ریزی شده ات میده . البته این مقوله خیلی پیچیده تر از اینهاست و من فقط سعی کردم به صورت ساده کمی بحث را بازکنم .
نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/09/16 ساعت 20:16 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
خیلی ها می گویند برای اینکه جنجال یا دعوا به پا نشود، دروغ مصلحتی اشکالی ندارد اما این آدمها نبودند که ببینند یکی از همین دروغها که به ظاهر قائله ای را ختم می کرد چه بلاهایی بر سر روزگار آورد!
دروغ مصلحتی یا مصلحت آمیز یعنی دروغی که فلسفه خودش رو از دست بده و فلسفه راستی به خودش بگیره .یعنی انسان حقیقتی را نجات می دهد .
فقه اسلامی می گه : آنجا که واقعا مصلحت است و از یک راستی (مثلا دستگاه حاکمیت گذشته طاغوت در پی انقلابیون بودند بعد از شخص می پرسند .آن طرف اگر بر اینکه من آدم راستگویی هستم باید به انها اطلاع بدهم که انقلابیون کجا هستند ..می شود گفت این فرد جانی ست نه راستگو ) آنجا که مجبور هستی به خاطر مصلحت و نه به خاطر منفعت دروغ بگویی ،برای اینکه ذهنت کج نشه و عادت نکنه به انحراف یک چیزی به ذهنت خطور بدهی و به زبانت چیز دیگری بیاوری .
مثلا وقتی می گوید ندیدی؟ بگو نه . ولی مقصود از "نه" در ذهنت خطور بده یک چیز دیگر . مستقیم ذهنت را با دروغ مواجه نکن که ذهنت عادت کنه به دروغ گفتن . که اسم این "توریه" است .
حالا بعضی ها دائما دروغ می گویند و به حساب توریه می گذارند فلسفه ش جداست که اونها در پی منفعت هستند نه مصلحت .چون مصلحت یعنی رعایت کردن حقیقت نه رعایت منفعت خود .
دروغ مصلحت امیز به از راست فتنه انگیز سعدی
نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/09/09 ساعت 10:55 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
امروز دلم به یادت آرام گرفت
یک لحظه کبوتر دلم کام گرفت
وقتی که نگاهم به حریمت افتاد
انگار مرا عشق تو در دام گرفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیشب همه جا از رخ تو نور گرفت
ماهی تو را عشق تو در تور گرفت
وقتی که نگاهت دل من را میبرد
دریای دلم ز شوق تو شور گرفت
نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 1387/08/01 ساعت 9:48 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
سلام به تمام دوستان
عشق ارمغانی از جانب خداوند به بنده گانش است این هدیه را با تمام وجود خود حفظ کرده وبه یکدیگر
هدیه کنیم.

نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه 1387/07/30 ساعت 19:40 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
(بسم الله الرحمن الرحيم)
شب دنياي عجيب و پر از اسرار منحصر به خود را داراست وعالمي بي انتها براي زنده نگاه داشتن تمام ارزوهايم ، ومن در لحظات زيبايش با اودر ارامش و عشق زندگي خواهم کرد به! چه زندگي زيبايست اين دنياي شب!

(عشق مهمترين مسئله ي زندگي است)
ما در دنياي خشونت بار زندگي مي کنيم اگر در طول زندگي عشق وعلاقه را احساس ويا درک نکنيم و اگر به انسانها و مخلوقات خداوند با عشق برخورد نکنيم مدت زماني طول نخواهد کشيد که پي خواهيم برد چه دنياي سرد و يخبنداني را که تهي از عشق و عاطفه است را دارا هستيم ودر ان دنيا تنها سايه ي ترس و نا اميدي تمام دنياي وجودمان را در بر گرفته است .اما زماني که ما اين احساس خارق العاده ي عشق ومحبت به همنوعان را در وجود خود زنده نگاه داريم و ان را درک کنيم و به ديگران انتقال دهيم و اطرافيان را از گرماي دلنشينش بهره مند کنيم و ان را در قلب و روحمان براي ابد جايگزين کنيم و به گستردگي و شادي و زيبايي و لطافت ان پي ببريم در ان زمان است که دنيا را براي خود به شکل بهتري ساخته ايم ،دنيايي که کاملا به شکل زيباتري تغيير يافته و دچار استحاله شده است.عشق به مفهوم داشتن احساس عميق از دوستي ومحبت بدون انتظار پاداش يا نوعي چشمداشت است.اگر حساسيت،اين احساس ساده ي عشق در ما وجود نداشته باشد.طبيعتا قلب ما خالي وتهي از عشق مي ماند در اينصورت ما تا اخر عمرمان احساس بدبختي خواهيم کرد.
عشق ورزيدن بالاترين و بزرگترين پديده ي خلقت است و صحبت کردن درمورد عشق نيز بسيار اهميت دارد و همچنين حس کردن،انتقال دادن به ديگري.در غير اين صورت عشق در شما به صورت مخفي مانده وفقط خود شما از داشتن ان اگاه هستيد ديگران از ان هيچ گونه بهره اي نمي برند مانند اين است که اصلا عشقي در شما وجود ندارد ميوه ي عشق ابراز کردن ان به ديگران است.
وانچه که اهميت دارد انست که قلب انسان از احساس عشق و محبت وعلاقه لبريز باشد. در اين نوع قلبهاست که ديگرانسان تمايل به کشتن و نابود کردن و کينه و تابيض نژادي و فقر و گرسنگي وغيره را ريشه کن مي کند. وان زمان است که انسانهاي شاد و خوشبخت خواهيم بود و حتي به جستجوي خداوند خواهيم رفت زيرا که خداوند عشق را بين ما انسانها به ارمغان گذاشته است در همان زمان است که عشق واقعي در ما پديدار مي شود و امنيت و ارامش را برايمان به ارمغان دارد.
(دنياي ماشيني و عاري از عشق ومحبت)
در دنياي کنوني کمتر عشق ومحبت بين ما انسانها يافت مي شود مي توان گفت تقريبا اين دنيا مانند کارخانه اي است که تمام تجهيزاتش از وسايلي مانند اهن و فولاد و سرب و غيره و غيره تشکيل شده است در ميان الياژ اين فلزات ودر محوطه ي ساختمان کارخانه ذره اي از عشق و محبت وجود ندارد.ما فقط از اين کارخانه براي رسيدن به اهداف و نياز خود استفاده مي کنيم و سپس بعداز مصرف از ان ويا به پايان رسيدن عمر طبعيي اجسامي که عاري از عشق و مهر ومحبت است تفاله ويا زاياتشان را دور از زنگي خود تل انبار کرده تا از بين روند و انگاه بدون هيچ عشق واحساسي باز به سراغ تکنولوژي جديدتري مي رويم تا بلکه هرچه بهتر و مفيدتر به مقصد و منظورمان دست بيابيم مي توان گفت که در ميان ما انسانها عشق جايگاهش را به اينگونه زندگيها داده است اگر غير از اين بود که ديگر در دنيا اين همه جنگ وستيزه و نژاد پرستي و گشت و گشتار وطلاق و خانه ي سالمندان و غيره نبود همه در کنار هم ودور از همه ي زشتيهاوبي عدالتيها با عشق و محبت زندگي ميکردند.
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1387/06/18 ساعت 13:12 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1387/06/11 ساعت 14:3 موضوع انتظار | لینک ثابت
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
اینکه میگویند ان خوشتر ز حسن یار ما این دارد و ان نیزهم
یاد باد ان کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر امد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست در کار جهان بلکه برگردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیزهم
محتسب داند که حافظ عاشق است واصف ملک سلیمان نیز هم
هر چه عصر مادیات و تکنو لوژی پیشرفته و رشد می کند به همان اندازه عشق و انسانیت وعاطفه ها ضعیفترمی گردد ودر حال نابودی است تا به حدی که به عینه تماشاگر این فاجعه ی عظیم هسیتم و اتش بی مهری ها دامنگیر تمام بشریت شد ه است وما انسانها همچنان در خواب غفلت و بی توجهی بر این امر مهم مسرانه به اشتباهات خود ادامه می دهیم در زمانهای نه چندان دور عشق و محبت صداقت در میان ما انسانها تقریبا حرف اول زندگی را می زد و تمام انسانها برای نزدیک شدن به یکدیگر در سدد بودند که مبادا اشتباهی از جانب انها رخ دهد تا بلکه این فریضه ی الهی در میان انسانها زیر سئوال رود .در ان زمان عشقها واقعی و حرفها از روی صداقت ومهر و محبت بود نه مانند این دوره برای مادیات و غیره و غیره امروزه انسان به هزاران دوز و کلک متوسل می شود تا بلکه به اهداف پلید و شوم خود به هر طریقی که شده برسند حتی در راه رسیدن به این امیال پوچ و فریبنده ی خود از زیباترین هدیه ی الهی سوء استفاده های بیرحمانه ای را می کنند و در این میان کبوتر پاک و معصوم عشق را قربانی افکار شیطانی خودشان می سازند وبا این عمل زشت بذر بی اعتمادی و دشمنی با عشق و محبت و...را در دلهای پاکی که هنوز به این نعمت خداوندی پایبند هستند می پاشند و زمین قلبهای پاک را با این عمل بیرحمانه و زشتشان را تبدیل به علفزارهای بی اعتمادی و بی مهری و ریا ، ویا این زمین حاصل خیر رابه بیایانهایی که از لاشه های حیوانات کرکس خو و وحشی مبدل می سازند با جرات می توانم ادعا کنم که با این روش و مرامی که اینگونه انسانهادر پیش گرفته اند طولی نخواهد کشید در میان جوامع بشریت ازدواج به صورتی که خداوند عالمیان در میان مخلوقاتش در هر فرقه و ائین ومذهبی که قرار داده است بتدریج از میان رخت بر بربسته وبسوی نابود ی و فنا می رود و انسانها همانند حیوانات از روی غریضه نه (عشق )با هم در می امیزند تا بلکه ارضای نفس کنند و شاید هم حفظ بقا! البته صد برابر خطرناکتر و بیرحمتر از حیوانات،زیرا که ایشان دارای عقل وشعوری هستند که اینگونه پرورشش داده اند و بدبختانه به این نوع زندگی هم افتخار می کنند وفاجعه انگیزتر این است که اینگونه افکار را هم عین تمدن و فرهنگی بسیا ر پسندیده بشمار می اورند و احیانا اگر هم کسی با انها مخالفتی کند به ایشان القابی از قبیل امل و کوته فکر و نادان و بی فرهنگ و ... را می دهند .امروزه همه ی ما شاهد از بین رفتن عشق و علفت و صداقت و ارامش وامنیت در زندگیهای کنونی این عصر به اصطلاح متمدن هستیم با چشم دل کاملا مرگ عشق را می بینیم اما افسوس که همگان در خواب خرگوشی فرو رفته ایم و جالبتر از همه این است که در غیاب عشق از دست رفته همانند حیوانات به دنبال مادیات همانا جا و مکان و خورد و خوراک و جنس مخالف ،همچنان صبح تا شب دوان و حیران به هر سویی می دویم دست اخر که پاسی از شب گذشته باز همانند حیوانات خسته و بی رمق در مسکنی که درونش قبرستان عشق و مهر و محبت وصداقت و پاکی و یکرنگی همه یکجا در انجا مدفون گشته سر را بر بالینی از یخ و تشکی از فولاد بی مهری و روکشی از دروغ و نفاق می گذاریم تا بلکه باز فردایی همانند دیروزمان را مشق و دیکته کنیم! و اما بیچاره ما انسانها که نامش را اشرف مخلوقات نهادنند افسوس!!!!!!!!!!!
(بخدا عاشقی همچون علی(ع)نتوان یافت)
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1387/06/11 ساعت 13:38 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ، از آن لحظه که پَر بر اندامم رویید
و از آشیان، از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم..........هرگز ننشسته ام...!
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
و بام های کوتاه خانه ها برنگرداندم،
چشم به زمین ندوخته ام
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک...
شاید که قسمت شد و سبب پرواز و کوچ کردنم.................معــــراج شد!
به هر کجا که نگاه می کنم او را حس می کنم
در آسمان انگار همه جا... حضور خداست که حس می شود
پس از آن روز ... دیگر به زمین چشم ندوخته ام
من در کنارش هیچ گاه تنها نیستم...
پروازم به سمت آسمان است و مقصدش...
خداست!
و اوج می گیرم
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا...!

نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/03/11 ساعت 13:39 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
یابن الحسن!
دلم گرفته است ...
از ناتوانی ام در برابر جاذبه های دروغین دنیایی
که خوب می دانم بی وجود مبارک شما، به پشیزی نمی ارزد.
دلم گرفته است آقا
از بی معرفتی ام در قبال قبله ی حاجتی که در متن محراب ضمیرم،
ایستاده به قد قامت ِ اجابت و خیر است
ــ شما را عرض می کنم ! ــ
اما روی نیاز من، به جانب غیر است.
الهی بمیرم برای مولایی مثل شما ،
که شیعه ای مثل من دارد!
تاریخ آیا سراغ دارد مولای غریب و مظلومی را
که یکهزار و سیصد و اندی سال،
مدام از شیعیانی همچون من بخواهد که برای ظهـــورش دعا کنند؟!!
در شگفتم از سبب و فلسفه ی این همه مدارا!
من شما را به خـــــــاطر خودم می خواهم،
شما مرا به خاطر چـــه می خواهید ؟!
کم آیا خون به دل مهربانتان کرده ام؟
کم آیا با اعمال و معاصی خود، شما را اسباب خجالت، در نزد احباب شده ام؟!
کم آیا با شما بیعت و میثاق مودٌت و محبت بسته و ساعتی بعد آن را شکسته ام؟
من و این همه گناه .... و دوباره لایق دیدار مسجد پاکت شدن مولایم؟!!
مرا می خواهید چه کنید ، آقا؟!!
می خواهید چه کنید این دل هرزه گر و شـــــرمسار مرا؟
و این ایمان وصله دار مرا؟
خواهش و نیایش برخاسته از اندیشه ی کج و معوج من به چه کارتان می آید؟
« اللهم عجل لولیک الفرج » من به چه کارتان می آید...
اگر می خواهید خجالت کُش عالمم کنید،
هستم آقا!
آقــایی کنید و آدمـم کنید!

نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1387/03/09 ساعت 13:42 موضوع دل نوشته | لینک ثابت
|
اگرخواهی سگی رامشغول كنی ، تكه چوبی بینداز به دور، میبینی كه آن را به دهان میگیرد ودوباره نزد صاحبش باز میگردد.اما وقتی خدا چیزی به انسان دهد وانسان دنبال آن برود ، خیلی كم پیش آمده كه به درگاه او بازگردد، آیا انسان ازیك سگ كمتراست؟ |
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1387/02/30 ساعت 10:55 موضوع دل نوشته | لینک ثابت

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد
روزگاریست که مأوی به دل ما دارد
همه عمر دویدیم پیاش بیحاصل
غافل از آن که درون دل ما جا دارد
کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند
مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد
عاشقی در طلب مال و منالی نبود
عشق مجنون تهی دست تماشا دارد
همه بالند به هر چیزی و من میبالم
به علی (ع) چون که تملک به سماها دارد
شب قدر است و سماوات همه غرق سرور
این چنین شب چو تعلق به تولی دارد
شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید
جبرییلش ز علی (ع) عجز و تمنا دارد
شب نازل شدن وحی و کرامات علی (ع)
هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد
محمدرضا شریفی
نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1387/02/22 ساعت 9:19 موضوع مطالعات و اخبار دینی | لینک ثابت
بىتردید یكى از مهمترین عوامل تربیت و پرورش فضیلتهاى اخلاقى و نیز تثبیت و انتقال ارزشهاى فرهنگى و اعتقادى، استفاده از الگوهاى مناسب است؛ چرا كه الگو و سرمشق به لحاظ برخوردارى از ویژگىهاى خاصى مىتواند به روند حفظ و انتقال فضایل و آموزههاى تربیتى سرعت بخشیده و به تعمیق و ماندگار شدن آنها كمك نماید.

نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1387/02/22 ساعت 8:59 موضوع مطالعات و اخبار دینی | لینک ثابت

دولتمردان يمن كه به بهانه برقراري امنيت به كشتار و نسلكشي شيعيان ميپردازند به رغم ادعاي خود در راهي گام برميدارند كه نتيجه آن تحقق اهداف صهيونيستها و آمريكا ميباشد..
نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 10:55 موضوع مطالعات و اخبار دینی | لینک ثابت

نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/01/17 ساعت 9:4 موضوع مطالعات و اخبار دینی | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY